
زورق شـعـر نمک به زخم دلم مینهی، ملالی نیستندارم از تـو گلایه، بکش، خیالی نیست نشسته زورق شعرم بـه گل، کلامم مرددگـر بـرای سـرودن عـزیـز، حالی نیست به شعر حافظ شیرین سخن قسم،یارانبـرای آخـر ایـن قصّه شوق فـالی نیست دلـی اگر کـه بـجـا مـانـده از کسی اینجااز آه حسرت و اندوه عشق خالی نیست هـر آنـچـه قسمت مـا بـود از جفا، دادندبـه پیشگاه قـضـا و قـدر، سوالی نیست کـسـی نـکـرده گــل آلــود آب عـمـرم راشــروع رود مـرا چشمـهی زلالی نیست بـه گـوشـهی قـفـسـت اکتفا نـما #واسعدگـر بـرای پـریـدن تو را مجا...
ادامه مطلب